عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : رضا انزابى نژاد )
227
ثمار القلوب في المضاف و المنسوب ( فارسى )
براى پرداخت آن - دارى ، بياور . پيامبر به ياران فرمود : كدام يك از شما گواهى مىدهد كه من بدهى اين مرد يهودى را دادهام ؟ خزيمة گفت : من گواهى مىدهم كه پرداختهاى . فرمود تو كه نديده و نمىدانى چرا گواهى مىدهى ؟ گفت : اى پيامبر خدا ما بدان چه از آسمان به تو وحى مىآيد گواهى مىدهيم ، پس چگونه نتوانيم گواهى بدهيم كه بدهى خود را پرداختهاى ؟ پيامبر گواهى او را جارى و نافذ گردانيد و او را ذو الشهادتين ناميد زيرا كه پيامبر گواهى او را در برابر دو گواه پذيرفت . ذو العصابة - ذو العمامة . ذو العمامة . لقب سعيد بن عاص بن اميّه ، ابو احيحه است . از آن روى او را بدين لقب خواندند كه چون در روزگار جاهليّت عمامه به سر مىنهاد هيچ قريشى عمامه به سر نمىگذاشت مگر آن كه او عمامهاش را از سر بردارد . همان گونه كه هر گاه حرب بن اميّه در سوگوارى مردهاى حاضر مىشد كسان مرده نمىگريستند مگر آن كه او برخيزد ، و همان سان كه چون ابو طالب به احسان و اطعام بر مىخاست كسى نمىتوانست اطعام كند و نيز همان گونه كه چون سعيد بن عاص به باده نوشى مىنشست تا مجلس شراب را ترك نگفته بود كس شراب نمىنوشيد . بعضى از معنى دانان برآنند كه پيوستگى اين لقب با سعيد كنايه از سرورى اوست زيرا كه عرب به سيّد و سرور گويد ، فلان معمّم است ، يعنى هر جنايتى كه در آن قبيله از تبهكارى سرزند ، آن جنايت به سر اين مرد باز بسته است و بنابراين است كه سعيد بن عاص را ذو العصابه و ذو العمامة ناميدند . و هنگامى كه خالد بن يزيد بن معاويه ، آمنه دختر سعيد بن عاص را طلاق داد وليد بن عبد الملك با او ازدواج كرد خالد گفت : فتاة ابوها ذو العصابة و ابنه * أخوها فما اكفاؤها بكثير يعنى : او دخترى است كه پدرش ذو العصابة است و پسر ذو العصابه